مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
132
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> يزيد در طول مدت مجلس خود را آراسته بود وبساط فرح وانبساط خود گسترده وزنان ودختران وكنيزان خود را در پس پرده تور نشانده وچهارصد كرسي كه أكثر مرصع به طلا ونقره وجواهرات بودند ، در أطراف مجلس خود نهاده واز نمايندگان ملل مجاور اسلامى ورؤسا وأعيان واشراف وعشاير وقبايل وسياستمداران هر ملتى را از يهود ونصارى ومجوس همه را دعوت كرده بود كه ابهت واهميت خود را نشان دهد وفتح وفيروزى خود را بنمايد . خودش خضاب كرده ولباس فاخر پوشيده بر كرسي سلطنت نشسته وتاج پادشاهى بر سر گذاشته بود . در اين حال كه مجلس در كمال ابهت وسطوت بود ويك طرف سفرهء طعام ويك طرف سفرهء قمار ويك طرف بساط شراب ، از يك سو سازندگان ونوازندگان در پيش روى يزيد همه دستافشان وپاىكوبان . يزيد هم باكمال نخوت وغرور ومستى بر كرسي خود نشسته بود . يك وقت اجازه داد اسراى خاندان نبوت را وارد كنند . سياه باد روى جهالت ! أف باد بر بىوفايى دنيا . بالجملة ، عيال اللَّه را داخل چنين مجلس شومى كردند . يزيد نام ونشان هريك را همى پرسيد . پس سرهاى شهدا را به نزد خود طلبيد واز نام ونشان ايشان همى استفسار كرد وسر سيّد شهدا را در تشت طلا گذاشت وبه نزد آن ملعون نهاد . چون عليا مخدره آن سر بديد ، گريبان چاك زد وصيحه از دل بركشيد وبا نالهء جانسوز وآهنگى غماندوز ندا بركشيد : « يا حسيناه ! يا حبيب رسول اللَّه ! يا ابن مكّة ومنى ! يا ابن زمزم والصفا ! يا ابن فاطمة الزّهرا ! يا ابن سيِّدة النِّساء ! يا ابن بنت المصطفى ! يا قتيل أولاد الأدعياء ! » وچنان بگريست كه أهل مجلس را منقلب كرد . در بحر المصائب گويد : جماعت أسيران كه بر يزيد وارد شدند ، از إناث وذكور چهلو چهار تن بودند وبه روايت نجات الخافقين ، در آن حال مخدره روى به مردم شام كرد وفرمود : « يا أهل دمشق ! اعلموا قد فرق جماعة العلوج هذا الرّأس من بدنه » . آنگاه به كلماتي تكلم كرد كه حاضران سخت بگريستند وبرخى طاقت نياوردند واز مجلس بيرون رفتند . در ناسخ وأغلب كتب مقاتل آوردهاند : از مردم شام مردى سرخموى برخاست وروى به يزيد كرد وگفت : « يا أمير المؤمنين ! اين كنيزك را به من بخش ! » وفاطمه دختر حسين عليه السلام را خواست . چون فاطمه اين سخن بشنيد ، بر خود بلرزيد وبه دامن عمهء خود زينب درآويخت وگفت : « يتيم شدم ، اكنون نيز به كنيزى بايدم رفت . » أو گمان مىكرد كه اسعاف حاجت شامي از بهر يزيد جايز است . عليا مخدره زينب كه بر مسئله دانا بود ، روى به شامي كرد وفرمود : « دروغ گفتى ولئيم وزبون باشى . » در بعضي نسخ « ولو مُتَّ » دارد . يعنى : « به خدا قسم اين كار نتوانى ، ولو بميرى وهرگز براي تو ونه يزيد صورت نخواهد گرفت . » يزيد از اين سخن درخشم شد وگفت : « كذبت واللَّه انّ ذلك لي ، ولو شئت أن أفعل لفعلت . فقالت زينب : -